مشکلات همیشه از فاصله ها شروع میشه برای من! یک موقعیت خیالی رو فرض کنید که میخواین یک لیوان آب بخورین، چون احتمالاً تا حدودی تشنه اید. فرض کنید که بر روی زمین وِلو شده اید و یحتمل کمی شاش هم دارید. حالا اینکه آشپزخانه که لیوان آب در اونجاس رو هم فرض کنید. که البته خیلی دوره، شاید بیست الی بیست و پنج متر!
این موقعیتی که فرض کردید، دقیقا موقعیت من در لحظه اس. دارم عذاب میکشم! میخام بشاشم اما فکر اینکه باید بلند شم و برم تا دستشویی و بعدش بشاشم و دست هایم را هم آخرسر بشویم! تشنه ام چون جلوی بخاری خوابم برد و سر تا پایم عرق کرده و آب بدنم یحتمل طوری خشک شده که تمامی سیستم های مدیریت بدنم آن را به من گوشزد میکنند! لعنتی راه تا آشپزخانه واقعاً دوره! حتی فکر کردن به این فاصله ها هم خود دیوانه کننده است. اینکه به آن فکر کنید که میخواهید دقیقا چه کاری انجام دهید. مثلاً میخواهید بروید حمام! خب ابتدا صورتتان را با پَد مخصوص باید بشویید. میدانم بعضی ها اول موهایشان را میشویند اما نکته اینجاس که کف مخصوص به این صابون ها به موهای به قول معروف رُستنگاه که میخورند. موها را زبر میکنند. پس باید بعدش موها را دوباره با شامپو شست تا حالت بقیه ی قسمتهای موی سر را بگیرند. بعدش هم باید با صابون تمام بدن خود را بشویید! از بالا تا پایین. خیلی است. من قدم نورمال جهانی است نه بلند قد محسوب میشوم نه کوتاه قد. من دقیقاً متوسط محسوب میشوم. این دقیقاً مثل صورتم است. از لحاظ جذابیت میگویم. نه زشتم. نه خیلی جذاب. هیچی فقط هستم. فقط متوسط محسوب میشوم. بگذریم درباره قد ازین جهت گفتم که باز هم به نظرم شستنش کار زیادی است!
اما من زیاد حمام میروم و خود را نیز میشویم و ازین لذت هم میبرم. میدانید چرا؟ چون به آن فکر نمیکنم. برای اولین بار این جهش ژنتیکی که ما را از میمون ها جدا میکند و باعث میشود عقل داشته باشیم تا فکر کنیم باعث شده که پسرفت کنیم. کار هایمان را انجام ندهیم و یحتمل اگر مدام فکر کنیم درباره حموم رفتن، قطعا از بوی گند خود میپوسیم، به خاطر اینکه فکر کرده ایم؛ وای حموم رفتن و شستن اول صورت و بعد شامپو و بعد کل بدن و اوه فاک! نمیروم...
بیایید فکر نکنیم و فقط انجامش دهیم! من میروم آب بخورم و بعدش هم بشاشم.
دوشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۴
فاصله
جمعه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۳
پمپ گاز
دیروز داشتم از سمت بزرگراه کلانتری میومدم، میدون فلسطین که این بیلبورد های تبلیغاتی پمپ گاز نظرمو جلب کرد.
"کودکان ما به گاز نیاز دارند"
قطعاً اینو نوشتن تا ما بلاخره مردمان مصرف کننده ی جهان سومی به خودمون بیایم و تو مصرف گاز صرفه جویی کنیم که البته باز به تخم ما مردمان مصرف کننده ی جهان سومی هم نیس. اما واقعاً کودکان ما به گاز نیاز دارند؟ مگه آبه؟ خب یه جور انرژیه دیگه که تا به جای اینکه به صورت کاملا طبیعی روزانه تا محل کارمون اقلا دو کیلومتر پیاده روی کنیم، تن لشمون رو بندازیم داخل ماشینامون و به جاش دوباره پولمون رو خرج کلاس های ورزش و باشگاه ها با اون آهنگای تخمیشون کنیم.
از طرفی هم فرزندامون جونشون درآد یه سوخت دیگه اختراع کنن. مگه پدرای پدرای ما به تخمشون هم بود که ما به جنگل و رود و درخت نیاز داریم نه چارتا ساختمون و برج که توش هزارتا مغازه باشن!
احتملا به بچه ام هم همینو میگم؛
- بابا!
- چیه؟
- بابا چرا نسل شما تو مصرف سوخت ها صرفه جویی نکردن تا الان ما به مشکل نخوریم؟ حالا ما هیچ سوختی نداریم بابایی! [حالت گریه]
- به کیرم هانی! تا رو پا خودتون وایسین؛ یه کوفتی اختراع کنین مثه ما تو اون ماشیناتون بریزین!
- ولی بابا...
- ولی و مرگ، کسکش! همسن های تو، تو آشپزخونه خونشون انرژی هسته ای درست میکردن!