دیروز داشتم از سمت بزرگراه کلانتری میومدم، میدون فلسطین که این بیلبورد های تبلیغاتی پمپ گاز نظرمو جلب کرد.
"کودکان ما به گاز نیاز دارند"
قطعاً اینو نوشتن تا ما بلاخره مردمان مصرف کننده ی جهان سومی به خودمون بیایم و تو مصرف گاز صرفه جویی کنیم که البته باز به تخم ما مردمان مصرف کننده ی جهان سومی هم نیس. اما واقعاً کودکان ما به گاز نیاز دارند؟ مگه آبه؟ خب یه جور انرژیه دیگه که تا به جای اینکه به صورت کاملا طبیعی روزانه تا محل کارمون اقلا دو کیلومتر پیاده روی کنیم، تن لشمون رو بندازیم داخل ماشینامون و به جاش دوباره پولمون رو خرج کلاس های ورزش و باشگاه ها با اون آهنگای تخمیشون کنیم.
از طرفی هم فرزندامون جونشون درآد یه سوخت دیگه اختراع کنن. مگه پدرای پدرای ما به تخمشون هم بود که ما به جنگل و رود و درخت نیاز داریم نه چارتا ساختمون و برج که توش هزارتا مغازه باشن!
احتملا به بچه ام هم همینو میگم؛
- بابا!
- چیه؟
- بابا چرا نسل شما تو مصرف سوخت ها صرفه جویی نکردن تا الان ما به مشکل نخوریم؟ حالا ما هیچ سوختی نداریم بابایی! [حالت گریه]
- به کیرم هانی! تا رو پا خودتون وایسین؛ یه کوفتی اختراع کنین مثه ما تو اون ماشیناتون بریزین!
- ولی بابا...
- ولی و مرگ، کسکش! همسن های تو، تو آشپزخونه خونشون انرژی هسته ای درست میکردن!
جمعه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۳
پمپ گاز
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر